صبح
ای فارق سپیده ی ایمان ز شام کفر، باشد غیاب روی تو ما را، غیاب صبح.
اي بهار هميشه جاويد! زمستان تمام شد و بهاري ديگر فرا رسيد، اما هنوز خزان هجران تو پايان نيافته تا بهار ما پديد آيد.
سردي زمستان به پايان رسيد و گرمي بهار آغاز شد، اما اين گرما در مقابل گرماي وجود بهاري تو ناچيزتز از ناچيز است.
اي گل خوشبو! گلها ديگر بعد از هجر تو بويي ندارند، چون كه تمامي بوي خود را از غم هجر تو از دست داده اند. بيا و با ظهورت رايحه اي دوباره و عالم گير به گلهاي بهاري ببخش!
سردي زمستان تمام بال و پر درختان را ريخته. بيا تا با آمدن بهاريت طراوت را به آنها بازگرداني!
زمستان همه را به خواب غفلت برده است. بيا كه با صداي آمدن بهاريت همه را از اين كابوس بيدار كني! 
شكوفه ها از سردي زمستان ناي بيرون آمدن ندارند. بيا كه خورشيد حقيقت از پشت ابرهاي جهل و غفلت بيرون آيد!
اي گل نرگس! بيا كه زمستان گناهان ما را به بهار آمرزش تبديل كني!
بيا كه سردي ظلمت را به گرمي عدالت تبديل كني!
اي كاش باد بهاري بيايد و اين ابرهاي ظلمت را كنار زند تا چهرهي نوراني تو چشمان ظالمان را كور كند!
اي ابا الحسن!! تا چند بهار منتظرت باشيم؟!
يا مقلب القلوب و الابصار!
اي منقلب كنندهي دلها و چشم ها! قلب و دل ما را طوري منقلب كن كه از او سرشار و از غير او تهي!
يا مدبر الليل و النهار!
اي تدبير كنندهي روزها و شب ها! تدبيري كن تا كه روزها و شب هاي هجران به پايان رسد.
يا محول الحول و الاحوال!
اي متحول كنندهي حالها! حال ما را چنان تغيير بده كه از درد هجران او آرام نگيريم!
حول حالنا الي احسن الحال!
اي تبديل كنندهي حالها به نيكوترين! حال ما را با فرج اماممان به برترين حالها تبديل كن!


