تبليغاتX
صبح

صبح

ای فارق سپیده ی ایمان ز شام کفر، باشد غیاب روی تو ما را، غیاب صبح.

هزار سال در این آرزو توانم بود / که هرچه دیر بیایی هنوز باشد زود !

می خواهم در این امواج محبت منتشر در فضا، در این حجم لایتناهی رحمت و مغفرت، در این ازدحام خواستنی درخواست و اجابت، در این همه هجوم ساکت عاطفه، دستان مهربانت را بر پشت خود احساس کنم و از رسوب سخت روزمرگیهای تکراری خود را برهانم و غوطه ور شوم در آغوش بی منتهای تبسم تو!

ای مهربان ترین، ای یگانه روزگاران ،
این روزها که در تشعشع یاد تو تعلیق بی خویشتنی را مزه می کنم، تشنه تر شده ام بر زیارت لبخند تو، که از سرچشمه عطوفت و مهربانی الهیت جوشیده است و بر التهاب کام خشک روحمان طراوت می ریزد.

ای سبزینه حیات، ای رمز زندگی،
این روزها که جسمم را گرسنه و تشنه نگه داشته ام حس می کنم که روحم از زلال نام تو سیراب می شود و جوع معنویم از نعمات روحانی حضرت پروردگار ...


می شود تدبیری بیندیشی برای زنجیرهای سنگینی که زمینگیرم کرده است؟

 

نوشته شده در شنبه 5 آبان1386ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط احسان| |
Page Rank Tool