تبليغاتX
صبح

صبح

ای فارق سپیده ی ایمان ز شام کفر، باشد غیاب روی تو ما را، غیاب صبح.

شيعه آنست كه بازيچه ي شيطان نشود    
شيعه آنست كه آلوده به عصيان نشود

شيعه آنست كه در محضـر ربّ احدي
برده ي چشم و زبان و دل و نفسش نشود

شيعه آنست كه از بهر ولي الله خود
افتخارش بود و مايه ي ننگش نشود

شيعه آنست كه در راه علي گام نهد
پيرو خط دروغين كژي ها نشود

شيعه آنست كه با عشق حسن كار كند
جز حسين، نام دگر، بر دل او حك نشود

زينت مهر دلش؛ سجده ي سجاد شود
طالب علم جز از باقر و صادق نشود

صبر را پيشه ز كاظم بَرد و رحم و صفا
طائر بام كسي جز شه مشهد نشود

زهد را از در رحمت ز جوادش طلبد
جز نقي؛ روشني راهِ دلش، كس نشود

باشدش هيبت و حُسن حَسن او را سرمشق
مايه ي حزن دل يوسف زهرا نشود

شيعه آنست، حزين از غم مهدي باشد
در سور و فرحش، غاضب و غمگين نشود

گر شود غيبت مولايش، طولاني چند
بر دل محكم او، شك قدمي ره نشود

پاسباني حرم جز حرم اهل نبي
از بر شيعه؛ يقينم كه جايز نشود

شيعه آن نيست كه ما زمزمه ي لب بكنيم
آدمي، جز به عمل پيرو مهدي نشود

 

نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط احسان| |

مشکِ چشمانِ کوچک عباس
آب بر بوسه ی پدر می داد
لب زينب ـ کبوتر احساس ـ
ذکرِ امّن يجيب سر می داد

جگر مجتباييش مشهود
گوشه ی چشم های طوفانی
سينه ی کربلاييش هم بود
در وجود صبور، پنهانی

شب قدر است و آرزو بسیار
آب بر حسِّ کوچه می ریزد
شاید از بوی خاک دیگر بار
پدرِ خاک از زمین خیزد

کوچه خالی ز ازدحام امّا
بر زمین مانده چند کاسه ی شیر
نکند باز از وفور وفا
نذرِ بابا شود نصیب اسیر؟


اشک بود و دعا، نگاه و نگاه
تا پدر ناگهان سفر نکند
دید مادر نشسته چشم به راه
یافت دیگر دعا اثر نکند

روی قرآن گشوده بود به تیغ
گشته تذهیب او، گل لبخند
سوره هایش به خطِّ خون و دریغ
آیه ها را بریده بند از بند!

مستحب است در شبِ احیا
پیش چشمان گشودنِ مصحف
اهل ایمان گرفت قرآن را
بر سر خود ز کوفه تا به نجف...


Image and video hosting by TinyPic

توضیح: این شعری که برای تان گذاشته ام، سروده ی حودم نیست. بلکه از اشعار یکی از دوستان من است.

نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 11:46 قبل از ظهر توسط احسان| |
Page Rank Tool