صبح
ای فارق سپیده ی ایمان ز شام کفر، باشد غیاب روی تو ما را، غیاب صبح.
سخنی گر بزنم... قدمی گر بروم... نگهی گر بکنم... و نباشی دلشاد؛ که چنین کردم من! و چه بد کردم، من! و چه بد کردم، من! و چه بد کردم، من!
نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت
12:2 بعد از ظهر توسط احسان| |


