تبليغاتX
صبح

صبح

ای فارق سپیده ی ایمان ز شام کفر، باشد غیاب روی تو ما را، غیاب صبح.

در پاركي نشسته بودم و منتظر يكي از اقوام بودم كه با هم به منزلشان برويم. پاركي آرام و و تقريباً بي‌سروصدا. هر از گاهي اتوموبيلي از كنار آن مي‌گذشت و آرامش آن را برهم مي‌زد.

گفتم آرامش؟!

آري آرامش، ولي در ظاهر. آري اين آرامش فقط در پوسته‌ي بيروني آن پارك بود. تنها چهره‌اي آرام داشت. اما از درون تمام اجزاي آن پارك: درختان، گل‌ها، سبزه‌ها، حتي صندلي‌ها؛ غمي بزرگ را در خود احساس مي‌كردند. نمي‌دانم كه آيا ما انسان‌هايي كه در پارك نشسته‌ايم هم آن را احساس مي‌كنيم يا خير؟ نمي‌دانم!

از صداهايي كه به گوشم مي‌رسيد، اين چنين برداشتي نمي‌كردم كه ما انسان‌ها هم مانند آن پارك باشيم:

          ... «پريسا! اگر با اين پسره ازدواج كني، خوبه. پسر بدي نيست...»

          ... « آقاي مالكي، معامله زمينه كه صحبتش بود چي شد؟...»

 

اما مطمئنم كه تمام اجزاي آن پارك به غير از ... داخل آن، غمي سنگين و دردي بزرگ را احساس مي‌كردند. آري اين غم به آن دليل است كه آن‌ها، آن ندايي كه سحرگاهان از محراب مسجد كوفه بلند شده بود را شنيده بودند. نه اين‌كه شنيده بودند بلكه آن را درك كرده بودند. آري از سر يقين فهميده بودند كه بزرگ‌ترين مرد بيشه‌ي عدالت و شهامت، يگانه امير والاي جهان، تنها اميرِ مؤمنان عالم، اولين وصي پيمبر، اب الائمه، اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام در آن محراب به خون نشسته نداي

«فزت و ربّ الكعبه»

 

سر داد و از عمق وجود، طعم رستگاري حقيقي‌اي را كه مردمان امروز به دنبال آن نمي‌گردند، چشيد.

اما دوست‌داران و محبان او بودند كه هيچ‌گاه و در هيچ كجاي از اين جهان تاب دوري و نبودش را ندارند. آري شيعيانش در آن دوران با تمام نداري خويش، تمام دل خود را نثار او كردند و در آن سه روز لحظه‌اي نبود كه به فكرش نباشند.

افسوس و صد افسوس كه آن مهر رباني، آن چشمه سار مهر را از دست داديم و مردمان آن دوران نفهميدند كه والاترين و برترين گوهر الاهي را از دست داده‌اند.

آري اي شيعه‌ي علي! امروز تمام مشتاقان واقعي‌اش غم سنگين نبودش و داغ مظلوميتش را احساس مي‌كنند.

اما اي همراه! علي هم در آن هنگام كه نداي فزت و رب الكعبه را سر داد و در آن زمان كه در بستر شهادت افتاده بود، تنها نگاه اميدش به سوي امير دوران ما، فرزند والاگهرش «مهدي» بود. آري او از آن هنگام در انتظار ظهور فرزند برومندش بود. او مي‌دانست كه داد مظلوميت خود و همسرش فاطمه‌ي زهرا و تمام ابناءش را تنها روزي مهدي از دشمنانش مي‌ستاند. او به راستي در آن هنگام در آن لحظه منتظر او بود.

آن يگانه اميرمؤمنان در 14 قرن پيش، اين‌گونه فرمود بود كه:

« چه نزديك است امروز ما به فردايي كه سپيده‌ي آن معلوم است. »

 

پس بياييد ما هم به پيروي از مولايمان، اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام لحظه‌اي و تنها لحظه‌اي دست از تمام تعلقات خود بكشيم و به فكر فرو رويم و براي كوتاه زماني هم كه شده منتظر واقعي‌اي اماممان، حضرت مهدي عليه‌السلام باشيم و با دلي سوخته و قلبي شكسته دست دعا به درگاه الاهي بلند كنيم و خدا به حق شهيد مظلوم، علي عليه‌السلام قسم دهيم كه طاقتمان تمام و صبرمان لبريز و دردمان بي درمان گرديده است. پس اي خدا وعده‌ي خود را در حق فرزند علي تمام كن و جهان را با نور او روشن نما كه سخت ظلمتكده‌اي گرديده است:

 

«اللهم عجل لوليك الفرج»

 

جمعه 16 رمضان

1427 قمري

نوشته شده در یکشنبه 23 مهر1385ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط احسان| |

وَ اشرقت الارض بنور ربّها

اينك افق را بنگريد كه خورشيد طالع مي شود . تاريكي ها را مي شكافد و شوكت و سطوت خويش را بر همه جا مي‌گستراند . سپاه فرشتگان در پيش رويش به تعظيم ايستاده ، گوش به فرمان . در پيشاپيش آنان جبرئيل امين دست ادب بر سينه دارد تا با اذن خداي جليل  از كران تا كران بانگ خويش را بگسترد  كه هان مردمان گوش فرا دهيد  :

                                 « جاء الحق و زهق الباطل ، حق آمد و باطل نابود شد .»  

آري با طليعه‌ي آن روز خورشيد طلوع مي‌كند ، خورشيد منظومه در آسمان و خورشيد مهدوي با ياران و همرزمان خويش در كنـار يكتـا معبد توحيـد ، كعبـه مقدّس  ،  مي‌آيد تا آن عدالـتي را كه وعده الـهي است جامه ي تحقق بپوشاند. 

در قاموس زندگي انسان ‍، صفات و امتيازاتي هست كه همگان با الهام از فطرت انساني و وجدان اخلاقي آن راشايسته ‌و نيـك مي دانند و آراستگان به آن‌ها را نيز دوست مي دارند  .  اين ارزش‌ها ، به فضيـلت ها و برتري‌هاي اخلاقـي انساني تعبير مي گردد . اين ارزش هاي اخلاقي بسيارند كه نعمت دانش و بينش ،  شجاعت و شهامت ، بلند نظري و بخشايندگي ، فروتني و بزرگ منشي ، شكيبايي و بردباري ‍، عدالت و دادگري ، حق‌گويي و حق جويي ، مردم خواهي و   دگر دوستي ، و ... از آن‌جمله اند .           

هنگامي كه با دقت و ژرف نگري به زندگي الهام بخش يگانه ي عدالت گستر و امير والايي‌‌‌ها مي نگريم و شخصيت آن  انسان والا را مورد مطالعه قرار مي دهيم  ،  مي بينيم كه  كران  تا  كران  وجود آن حضـرت جلوه گاه  ارزشها  و

 والايي ها و فضايل اخلاقي وانساني است .آن هم در پرفرازترين مرحله و عالي ترين اوج ممكن ، هم چنين او را شخصيتي پاك و والا مي يابيم كه فزون بر آراستـگي به ارزش ها و والايي ها ، از همه ي صفات زشت و نكوهيـده و آفت هاي اخلاقي نيز پاك و پيراسته است .

بلي ، سخن از دردانه گوهرعالم امكان ‌،حضـرت حجـت ابـن الحسـن المهــدي «عليه السلام» است ،هموكه از ابتـداي آفرينش قبله گاه قلوب بشريـت گرديده  است .او مجدد دين ، عصاره ي آفرينش ، واسطه ي رحمت  پروردگار ، سبب اتصال آسمان و زمين ، وعدالـت گستـر ‍‍‍‌بي همتـايي است كه با شـعار « يا لـثـارات الـحسيـن » پرچم‌ها را به احتـزاز در مي آورد وتسلي بخش قلوب حضـرت صديقه كبري فاطـمه ي زهـرا سلام الله عليها و ائمه اطـهار عليهم السـلام مي‌گـردد . پـس ما هـم با اقتـدا به آن يگانـه ي عالـم ، از درگـاه احديـّت ظهـور منتقـم خون پـاك كشتـگان طـفّ ،شهيدان كربلا ،را مسئلت مي نماييم و مي گوييم :

                                             «ايـن الـطّالـب بـدم الـمقتـول بكـربلاء»

در آن زمان كه خداوندگار جهان، اين گنبد دوّ ار را بر پا ساخت ، اصلاح و سامان بخشي آن را بر قامت زيباي مهدي موعود حجة‌ ابن الحسن (ع ) برازنده داشت ، همو كه بايد توسن سركش و عنان گسيخته ي گيتي را مهار كند و حقوق برباد رفته ي بشر در طول تاريخ  را ، گرچه كابين زنان و فرش ‌‌هاي زيرپـاي تهي دستان باشد ، ازغاصـبان بازپس‌گرفته و به صاحبان حقيقي آن بازگرداند . طومار حكومت نابكاران را براي هميشه در هم پيچد و صلح و صفا و آرامش را براي بشريت به ارمغان آورد ،كاسه هاي تهي يتيمان را با مهر پدرانه پركند و دست عطوفت و نوازش برسر آنان كشد . عدالت موعود و سعادت معهود را به جهانيان عرضه دارد و كام بشريت را پس از هزاران سال تحمل  ظلم و بيداد به چشيدن طعم عدالت شيرين كند . 

آن عدالت اجتماعي كه پيامبر اسلام (ص)در طول 23 سال با تحمّل رنج و شكنج ، در جامعه اي د ور از فضايل انساني ايجاد كرد ،متاسفانه به خاطر عدم پذيرش خلافـت مولا علي (ع) رنگ باخت و با شهادت اسوه ي عدالـت در محـراب مسجد كوفه ،عدالت اجتماعي نيز درون خاك پنهان شد .

دكتر علي الوردي مي نويسد : دين مساواتي كه پيامبر (ص) آورد ، با علي ابن ابي طالـب در يك قبر مدفون شد .

 حضرت علي عليه السلام در خطبه ي تاريخي شقشقيه فرمودند : 

       هــان ! سوگـند به خدا كه پسر ابي قحافه پيراهن خلافت را به زور بر تن كرد ؛ حال آن كه مي دانست من قطـب  (‌ومحور) آسياي خلافت ام ؛ سيلاب (علوم و معـارف) از من جاري ميشود و هيچ پرواز كننده اي به (بلنداي)  من نمي‌رسد . . . .  هــان ! سوگـند به خدايي كه دانه را شكافت و انسان را بيـافريد ، اگر حضور حاضران  نبود و با بودن يار و ياور ، حجت ( بر آدمي ) تمام نمي‌شد و نيز اگر خدا از دانايان پيمان نگرفته بود كه برسـيري  ستمگر و گرسنگي شديد ستم ديده اي آرام نگيرند ،  هر آينه مهار شتر (خلافـت) را بر گردن آن مي‌انداختم وفرجـام آن را به هـمان جام نخستينش  آب مي‌دادم  و مي‌يـافتيد كه دنيـاي شما در نزد من از عطسه‌ي ماده بزي بي ارزش تر است !

پس از 25 سال وارهيدگي جامعه از ارزش هاي عصر نبوي و بازگشت برخي سنت هاي باطل شده‌ي عصر جاهلي و زنده شدن آن ها در قالب هاي ديني ، كار اصلاح جامعه بسيار دشوار و حتي ناممكن مي‌نمود .

حضرت علي (ع) در چهارسال و اندي حكومت ظاهري خويش براي تحقق عدالت اجتماعي و برقراري قوانين الهي كوشش بسيار نمود ،امّا به دست بدترين مردمان به شهادت رسيد . قتل علي‌بن‌ابي‌طالب (ع) يعني عدم آمادگي مردم براي پذيرش عدالت . بنابراين ، با همان شمشيري كه علي ابن ابي طالب ضربه خورد پيكر امامت نيز دو نيم شد . قتل علي ابن ابي طالب يعني عدم پذيرش عدالت اهل بيت معصوم پيامبر و خانه نشين شدن همه‌ي امامان . . . و قتل علي (ع) يعني اعلام جنگ با عدالت موعود .

اين بود كه امامان (عليهم السلام ) منزوي شدند و ياري رساندن به آنان در مسير اهداف بلندشان ، تا روز ظهور موعود تعطيل شد و بشريت از عدالت خاندان وحي محروم گرديد .

پس از شهادت حضرت عسكري (ع) خداي متعال آن يگانه گوهر واپسين امامت را در پرده‌ي غيبت مصون داشت تا با پيدايش انسان هاي والا گوهر ـ كه مهيّاي تحمل بار گران اجتماعي شوند و از منافع شخصي به نفع همه‌ي مردم چشم بپوشند ـ  آن عدالـت كم ‌نظير در جهان شكل گيرد و به راستي كه تحمل عدالـت  ،  سخت دشـواراست و حق‌گفتن و حق‌جستن و راه حق پيمودن دشوارتر . امير ابرار،  آن الگوي عدالت فرمود :

         «  دايره‌ي حق در توصيف از هر چيز وسيع تر است ؛ ولي به هنگام عمل‌ ‍‍،كم ‌وسعت‌ ترين آن هاست ‌.»  1

با نگاهي به هزاره‌ي سوم مي‌بينيم كه ، تمدن غرب در آغازين سال هاي قرن بيست و يكم با بحران هاي جدي و فزاينده‌اي روبروست . آرمان هاي مدرنيته به شعارهاي ميان تهي تبديل شده و مدينه ي فاضله ي انسان غربي عملاً  به مسلخي براي عدالت و انسانيت تبديل شده است . سه آرمان و آرزوي بزرگ انسان يعني حقيقت و عدالت و معنويت اكنون در تمدن مادي غرب به زوال و انزوا گراييده است .بي شك مي توان بحران عصر ما را بحران حقيقت ،بحران عدالت و بحران معنويت تعبير كرد .

بي ترديد اين بحران‌ها را تنها راد مردي الهي مي‌تواند سامان بخشدو آن كسي جز مهدي آل محمّد عليهم السلام نمي‌باشد.

گستره ي  عدالت موعود را با دو نگاه مي‌توان مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد . نخست با يك نگاه كلان . در اين نگاه آنچه مورد توجه قرار مي‌گيرد فراگيري عدالت آن حضرت و گسترش آن در جاي جاي كره خاك است . دوم با يك نگاه جزئي و موردي . در اين نگاه علاوه بر جهان شمولي و توسعه عام و فراگيرعدالت موعود ، حاكميت عدالت بر شئون مختلف حيات انسان نيز مورد توجه قرار مي‌گيرد . به بيان ديگر در نگاه دوم حاكميت عدالت مهدوي بر هريك از روابط فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي و حقوقي جوامع انساني به تفكيك مورد بررسي قرار مي‌گيرد .

از مهمترين روايت‌هايي كه شيعه و سني به آن اذعان دارند و در كتبشان به آن تصريح شده است ، اين مي‌باشد كه امام‌مهدي (ع) جهان را پس از آن كه از ظلم و ستم پرشده از عدل و داد آكنده مي‌سازد.

         قال النبّي (صلّي الله عليه و آله) :  انَّ اللّهَ تعالي اَخذَ ميثاقي ‌وميثاق اثني عشرَ اماما‍ً بَعدي و هُم حُجَجُ الله علي خلقه .الثاني عشر منهم القائمُ الّذي يملاءُ به ألارضَ قسطاً و عدلاً . 

         خداي تعالي ميثاق گرفته براي من و دوازده امام بعد از من وآنان حجت هاي خدا بر خلقش مي باشند .

         دوازدهمين آنان آن قائمي است كه توسط او زمين را پر از قسط و عدل مي كند .  2

آن گاه كه مهدي آل محمّد (ع) قيام كند ،عدل و داد را جهان گير مي كند و دامنه ي عدالت او همه جا را فرا مي گيرد ؛از ستم هاي فراگير تا بي عدالتي در نظام خانه ؛ از ظلم اقتصادي تا خوردن مال ديگري به شوخي ؛ از تاراج بين المللي تا برگرفتن دانه اي كم ارزش از دهان موري . باري ،چنان عدالتي را بياورد كه جهان چون او را نديده باشد .

رسول اكرم ( صلّي الله عليه و آله ) در وصف آن حضرت مي فرمايند :

          « اوّلُ العدلِ و آخرُهُ »

          «  او آغاز عدالت است و هم فرجام آن »   3

پس از بررسي اجمالي عدالت اجتماعي ، اكنون به بررسي زمينه هاي ديگر عدالت در عصر مهدوي مي پردازيم .

عدالت فرهنگي و آموزشي :

يكي از شاخصه هاي مهم عدالت مهدوي امكان رشد و اعتلاي فرهنگي ـ آموزشي براي همه ي مردم ، صرف نظر از

  جنس و طبقه يا رنگ ونژاد است . در نظام حكومتي امام مهدي (ع) ناداني ،بي سوادي و كم خردي به طور كلي ريشه كن شده و همه ي انسانها به مقتضاي توانايي خود از بالاترين حدّ دانش و معرفت برخودار مي شوند .

امام باقر (ع) مي فرمايند :

              « اذا قام قائمنا وضع الله يده علي رؤس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم »

              « هنگامي كه قائم ما به پا خيزد دستش را بر سر بندگان مي گذارد و به اين وسيله عقول آن ها افزايش يافته و خردهاي آن ها به كمال مي رسد . »  4

عدالـت قضـايي :

امام صادق (عليه السلام) شيوه ي قضاوت امام مهدي (عليه السلام) را به شيوه ي پيامبراني چون حضرت داود (ع) كه قضاوت عادلانه و بدون اشتباه آن ها در تاريخ مشهود است تشبيه كرده  و مي فرمايند :

              اذا قام قائم آل محـمّد عليهم السلام حكم بين الناس يحكم داود لا يحتـاج الي بيّـنه يلـهمه الله تـعالي

              فيحكم بعلمه و  يخبر كل قوم بما اسـتبطتوه .  5

              زماني كه قائم آل محـمّد – كه بر آنها درود باد – بپا خيزد در ميان مردم به حكم داود (ع) قضاوت

              خواهد نمود . او بيـّنه (شاهد) نيازي نخواهد داشت . زيرا خداي تـعالي امور رابه وي الـهام مي كند

               و  او بر پايه دانش خود داوري مي نمايد و هر قومي را به آن چه پنهان نموده اند آگـاه مي سازد .

در مورد قضات و نمايندگان حضرت و عدم خطا از جانب ايشان هم ، بايد اين نكته را افزود كه :

 اولاً ـ آنها در بالاترين مراتب تقـوي و پرهيزگاري قرار دارند

ثانيا‍ً ـ دريك ارتباط مستقيم با امام خود ،حكم كليه قضايايي راكه درآن ها دچارشك و ترديد شده اند دريافت مي كنند

بلي ، در حكومت موعود ،حاكمان دوستان رعيّت و رعيّت دل بستگان فرمانروايان مي گردند.

 

عدالـت اقـتصادي :

امروزه ، ما نمي توانيم ابعاد عدالت اجتماعي در روزگار رهايي را ترسيم كنيم . در حقيقت، معيارها و ابزار سنجش مسائل آن عصر بر ما پوشيده است ؛زيرا ساختار اجتماعي در آن دوران دگرگون خواهد شد.امّا نكته ي مهمي كه از بررسي روايات بدست مي ‌آيد اين است كه در زمان امام مهدي (ع) مردم علاوه بر بي نيازي ظاهري كه در اثر گسترش رفاه عمومي و توزيع عادلانه ي ثروت ها به آن دست مي يابند از نظر باطني نيز به بي نيازي مي رسند و روحيه ي زياده طلبي و زياده خواهي در آنان از بين مي رود تا آ ن جا كه از پذيرش مال و ثروتي كه احساس مي كنند به آن نيازي ندارند امتناع مي كنند.

پيامبر اكـرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايند :

          «  هنگامي كه مهدي ظهور كند خداي تعالي بي نيازي را در دل هاي بندگان جايگزين مي سازد . »  6

 

امام بـاقر ( عليه السلام ) مي فرمايد :

 هرگاه قائم آشكار شود ... ميان مردم مساوات برقرار مي كند تا جايي كه محتاج زكات ديده نمي شود و مردمان زكات

خودرا پيش نيازمندان شيعه  مي آورند ؛ ولي ايشان نمي پذيرند .زكات داران زكات هارا در ميان كيسه ها قرارمي دهند و در جاهاي مختلف مي گردند و پيش افراد مي برند ؛ ولي ايشان مي گويند : ما به سيم شما نيازي نداريم .   7

شكوفايي اقتـصادي در عصر موعود ،  اولاًـ  به خاطر نابودي نظام فقـرمداري و ايجاد رفاه  اقتـصادي   و   ثانياًـ عدم

 نيازمندي مردم مي باشد . 

در خاتمه سخني را از امام صادق (عليه السلام ) متذكر مي شويم كه حضرت مي فرمايند :

   «  ...  أما و الله ليدخلنّ عليهم عدلـه جوف بيـوتهم كما يدخل الحرّ و القرّ  »  8

   به خدا سوگند ، عدالت او  تا آخرين زواياي خانه هايشان وارد مي شود ؛ هم چنان كه گرما و سرما داخل مي گردد.

 

            بـار الاها !

            به چشمان اشك بار وليّـت در سوگ كشتگان طفّ  و به نداي درون سينه ي حجّتـت كه مي گويد :

           « اللّهم انجزلي ما وعدتني»  ؛  هر چه زودتر آن عزيزتر ازجان را بر منصب واقعي اش بنشان ؛ همو كه بايد هزاران حاتم گدايي آستانش كنند .

 

 

 

پي نوشت ها :

1- خطبه ي 224 نهج البلاغه 

2- آية الله صافي گلپايگاني ،منتخب الاثر في الامام الثاني عشر

3- شيخ صدوق ،كمال الدين به نقل از او : ج 1 مكيال المكارم ص 148

4- شيخ كليني ، اصول كافي ، ج1 / ص 25 / ح21

5-  محمد باقر مجلسي ،بحارالانوار ، ج52/ ص339 / ح86

6- گنجي شافعي ، البيان في اخبار صاحب الزمان ص 123

7- محمد باقر مجلسي ، بحار الانوار  ج52 / ص390

8- محمّدبن ابراهيم نعماني ،كتاب الغيبة ص 297

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط احسان| |
Page Rank Tool